سیاسی وادبی واجتماعی |
ملا سه عروس داشت.فلک چرخید روزی سه عروس دور هم بودند.ملا به سرفه و عطسه وارد اتاق که عروس ها بودند وارد شد.در حین ورود یکی از عروس ها روم به دیوار گوز...
ملا هر چه از عروس ها پرسید که چه کسی گوز... است.کسی به گردن نگرفت.
ملا لحظه ای فکر کرد و رو به عروسان کرد و گفت: هر کس گوز...اگر گردن گیرد بز من را صاحب می شود.
یکی از عروسان که مرتکب آن عمل دلخواه ملا نشده بود.گفت:من بودم و بز را صاحب شد.
عروس بینوا که گوز.. بود گفت:گوز.. از من بود.بز را آن یکی صاحب شد.
ملا از كشتار دست كشيد.و به دليل نزول وحي در خواب دعوي پيامبري كرد.
ملا روي منبر رفت و براي مردم خطابه خواند.ملا كه روزگار سختي داشت و مشوش بود.خطبه دوم را با اين جمله شروع كرد: عزيزان من شما را به تقوا توصيه ميكنم و بدانيد كه مربع زندگي سه ضلع دارد. ايمان و تقوا
جلسه كه رسيدم.ديدم.زهي خيال باطل.اين همه مهندس را سرهنگ هيچ،دولت محترم نيز نمي توانند صاحب كار كنند.
سرهنگ پشت ميز قدرت:در هر جمله اي چند بار كلمه پايداري و جبهه پايداري را بر زبان مي آورد.به فكر آفتادم: اي دل غافل پايداري ورد زبان ها شده،تو نمي داني.
سرهنگ مهندسين محترمه و محترم را به شركت در انتخابات دعوت مي كرد.احساسات وطني مهندسين را سرهنگ طوري قلقلك مي داد.شايد بتواند با ين فن مهندسين بيشتري بر سر صندوق بياورد.من كه كم كم خام شده بودم.
يكي از مهندسين كه حرفهاي دلش را بلند بلند نجوا مي كرد.شنواي سخنانش بودم كه برايتان نقل مي كنم.
هان!پول نفت سر سفره ها آمد؟
با يارانه هدفمند مشكلات مالي را برطرف مي كنيم؟
چند ميليون شغل امسال در كشور ايجاد شده؟
تورم يك رقمي شده؟
با تحريم هاي غرب وشرق هر روز خود كفاتر مي شويم؟
مدينه فاضله كه سرهنگ در نظرشان بوده،ايجاد شده؟
انقلابمان را داريم به كشورهاي عربي كه تازه از خواب غفلت بيدار مي شوند صادر مي كنيم؟
انگار اوضاع وفق مراد است.
بهتره حرف سرهنگ را گوش دهم وبروم راي بدهم.
هان!اين خوبه.ديگر كاملا خام حرفهاي سرهنگ شدم.
از جلسه كه بيرون آمدم:كلمه پايداري را ذكر وار زير لب مي گفتم.
دوستي سلام كرد:در جوابش گفتم : پايداري
زنش گفت:مرد،چرا گریه می کنی؟ اخر اولاد آدم وفا ندارد.
پدر:اولادی که دستش را روی پدرش باز کند،بختش کور می شود.انشاء الله بختت کور هست.من هم کاش می مردم،این روز را نمی دیدم.
پدر از سر سفره بلند شد به بسر بزرگ که لقمه در گلویش گیر کرده بود، گفت: تو هم صبحانه ات را کوفت کن.پا شو برو بیرون. جمعه ست.برو با دوستانت یللی تللی.
پسر کوچک دو هفته بعد کنکور داشت.خودکار را لای کتاب گذاشت و غمگین،با گونه های آویزان به آتاق نشیمن رفت.
انگار ناف مان را با هم بریده اند.حال غریبی که داریم،حال وحوصله درست و حسابی برای گپ زدن نداریم.بهترین جا راه آهن است.تفریح مان روی تراورس و ریل ها،راه رفتن با چند نخ سیگار است.
مواقعی که اعصاب مان بد جور خورد هست،سیگار پشت سیگار دود می کنیم.یا چند سنگ به تیرهای راه اهن پرتاب می کنیم.با برخورد سنگها به تیرها،بازتاب صدای تیرها،حال مان را جا می آورد،با آن که صدای دلخراشی دارد.
خیلی شده هست،با زدن سنگ به تیرها،فحش و ناسزا شنیده ایم.
بعد در جایی که به آن آهن ربا می گوییم.می نشینیم و در ساعتی یک دل سیر با هم درد و دل می کنیم.
اخر سر با تمام شدن گپ،آهی از ته دل می کشم.انگار همه دردم را آهن ربا جذب کرده است.
خالی از درد و آلام.
روی تراورس و ریل راه می رویم تا خانه برسیم.
روی تراورس که راه می روم،به این فکر میکنم.آیا با تمام شدن تراورس ها،زندگی نیز تمام می شود.
کافی ست روی تراورس ها راه بروی تا جریان زندگی را در حال درک کنی و به عقب برگردی و گذشته را ببینی.
جریان اصولگرا:کارشان چنان که از نامشان پیداست،از روی اصول است.فساد مالی هم داشته باشند.
چون کارشان از روی اصول است.دم به تله نمی دهند.مگر عده ای قلیل که گاو پیشانی سفید هستد.
جریان اصلاحات:جریان از همان سالی که شروع شد و تا الان که ادامه دارد.اینان اصلاح طلب بوده اند.
ولی اصلاح نشده اند.به همین خاطر هم امیدی به اصلاحشان نیست.
جریان فتنه:اینان کارشان تازه شروع شده است و چند سالی هست که فتنه زده هستد.فتنه در معانی متفاوت
متفاوت است و یکی از معانی فتنه به دام عشق افتادن است.پس نتیجه می گیریم فتنوی ها،آدم های عشقی
هستد و آدم عشقی به درد سیاست نمی خورد.
جریان انحرافی:این جریان هم به راست و هم به چپ انحراف دارد و اصولا هر راهی را می رود انحراف
پیدا می کند.در جریان همه چیز انحرافی است.مکتب جریان انحرافی است.پول جریان از راه انحرافی به
دست می آید و الی آخر